![]() |
![]() |
|
|
خیلی خوشحالم بلاخره انتقالیمو گرفتم. خدارو شکر بازم من و نرگس پیش همیم. یاد دوستام خالی که همش با هم بودیم. سر کلاس نمی رفتیم. کآشکی بشه فقط یه بار دیگه پیش هم باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:47 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
ملیحه خانم بفرمایید رنگشم عوض کردم خانم خانوما.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:13 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
ملیحه خانم بفرمایید رنگشم عوض کردم خانم خانوما.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:11 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
دلم برای همه تنگ شده بود. اما نمی دونم چرا برام نوشتن تو اینجا یادآور روزهای سخت بود.
دلم نمی خواست بنویسم چون فکر می کردم بازم سختی بر می گرده. حالا می خوام بنویسم چون می دونم خدا داره نگاهم می کنه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:50 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
بابا باشه من می نویسم. آخه این دانشگاهه برام وقت نزاشته. چشم میام می نویسم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:51 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
سلام سلام سال نو مبارک انشاءالله سال خوبی برای همه باشه. واسه من که امسال خوب شروع شد. به من تعطیلات هم خیلی خوش گذشت خدا کنه تا آخرشم خوب باشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:54 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
امروز جمعه آخر سال بود
جای همه خالی رفتم امام زاده قاسم٬ خیلی آروم شدم. امسال زیاد حال و حوای عید ندارم. اما انشاءالله برای همه سال خوبی باشه. راستی ۶ روز به سال جدید مونده اما من هنوز همه کارام مونده. یه چیز خوب دیگم تو راه هست برام. من دوشنبه می رم مشهد. حلالم کنید. البته ۱ روزه میرم و بر میگردم اما همونم عالیه.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 22:36 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
امروز همه چيز رو به راه است همه چيز ارام.....ارام باورت مي شود.... علي رغم آن تشويشي که همواره در اعماق وجود همه ما هست علي رغم برخی از روزهاي سال که با خاطره اي ارغواني مي شوم و ته مانده هاي وجودم که کماکان ارغواني است آسمان اتاقم و همه چيز بوي ارغوان مي دهد ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم تو نگرانم نشو ! همه چيز را ياد گرفته ام ! راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم ! ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم..بي صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي انکه تو باشي ! ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بي ياد تو ! ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن... و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که بي تو بخندم..... ياد گرفته ام بي تو گريه کنم... و بدون شانه هايت....! و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم ! که اين برايم بهتر از هر چيز است ... حتي بودن با تو ! اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ... " که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 23:41 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
خیلی وقته که حوصله ندارم بنویسم.حتی دیگه نوشتنم آرومم نمی کنه.
جدیدا از دوستان رفتارایی می بینم که موندم من واقعا چجوری با اینا بودم. شایدم چون من همیشه خوب بودم همه چیز رو رد می کردم اما الان که ناراحتم دارم همه چیز رو خوب می بینم. (از روزگار دلم گرفته. از این تکرار دلم گرفته.) نمی دونم چرا اما همیشه دوست دارم که هر کاری از دستم بر میاد برای همه بکنم اما الان که من به آدما احتیاج دارم همه گذشتشونو فراموش کردن. خیلی بده که آدما روزای گذشتشونو فراموش می کنن. دارم میرم این دانشگاه جدید. زیاد دوسش ندارم آخه خاطرات اون دانشگاهم از یادم نمیره. اینجا با حال نیستن. ما اونجا همه با هم یکی بودیم. اینجا همه بچه درس خونای لوس داره که من دوست ندارم. منم درس می خونم اما شب امتحان همیشم نمره خوب می گرفتم این اداها رو هم در نمی آوردم. خلاصه امسال و دوست نداشتم. واسم خوب نبود جز دانشگاه قبول شدنم که اونم از دماغم در اومد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 23:30 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه ابر چشمام پر اشک ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوریه تو بد جوری دلتنگ شده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:32 توسط ارغوان حقیقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
| پیوندها |
|
نرگس رسولی مریم سلطان زاده حسن محمدی پیشی |
|
RSS
|